زخمی در به در
RSS
کیست این که دل عالمین بود وطنش
تو کیستی که دله عالمین بود وظنش
سلام روح به آیات مضهف بدنم
طواف قافله ی دل به دور قتلگهت
شرار آتش جانها چراغ انجمنت
یا حســـــــــــــــــــــین
سلام بر تو که با خون خویش کردی غصل
سلام بر تو که گردید حوریا کفنت
ترا ترا به پیرهن پاره پاره حاجت نیست
قربونت برم آقا جونم
که یوسف دلی و قلب ماست پیرهنت
تو باغبان بنایی و میدود تا هرکس
به جای گل جیگر پاره پاره ات چمنم
آقا روا نبود که هنگام خواندن قرآن
سرت به نی بود و خون بریزد از دهنت
مگه چی گفتی که اینقدر سنگت زدن
تو بر نصیحت مردم گشوده بودی نه
بابا امر به معروف کرد نهی از منکر کرد
یه عده با سنگ به سر و صورتش زدن
چرا شکسته شد دستت گوهر سخنت
نماز محو وضوی نماز عشق تو بود
که شد زد خون جمیع سرخ باغ یاسمنت
آقا فدای خون گلوی تو ای خدا را خون
قربونت برم حسین عجب روزیه فردا
که خون بهاست خداوند نگار غریبیت
------------------------------------------------------------
الهی قربون نامت برم آقا
فرمود ام سلمه من میرم داخل اطاقم کسی وارد اطاقم نشه
امام صادق فرمود پیامبر وارد اطاق شدن ام سلمه میگه یه مرتبه
غافل شدم دیدم حسین دوید داخل اطاق پیامبر
ناراحت شدم لحظه ای صبر کردم وارد اطاق شدم
دیدم آقا پیامبر حسین را به سینش گرفته داره گریه میکنه
یا رسول چرا شما را به این حال میبینم
فرمود ام سلمه الان برادرم جبرائیل خبر شهادت حسینم را بهم داد
یه مقدار خاک را به دستم داد این خاک خاکی است که خون
حسینم روش ریخته میشه هر زمان دیدی رنگ خاک عوض شد
حالت خون به خود گرفت بدون حسینمو کشتن
و مثل فردا بود ابن عباس میگه دیدم فریادی از خونه ی
ام سلمه بلند شد چه خبره میگه عصا زنان بلند شدم
اومدم درب خونه ی ام سلمه میگه دیدم یه شیشه ی
خون مقابل ام سلمه جلوی اون هست ام سلمه چرا گریه میکنی
چرا ناله میکنی الان خوابیده بودم پیامبر را در عالم خواب دیدم
دیدم پیامبر سر و پای برهنه داره میدوه
یا رسول خدا چرا شما را به این حال میبینم
فرمود ام سلمه حسینمو کشتن
--------------------------------------------------------
هیچکس نشنیده کوه آهنین در تلاطم افتد از آه زنی
خلق را آهسته بر لب زمزمه کیست این بانو علی یا فاطمه
کیه جلو حسین را گرفته
شه به شوق دوست در تاب و تب است
این که راهش را گرفته زینب است
صدا زد داداش جان خواهر تند میرانی ترم
چرا اینقدر با عجله میری چرا داری تنهام میزاری
صبر کن افتاد زینب از نفس صبر کن داداش جونم
جلو حسین را گرفت مگه امروز را باور میکنم داداش
مگه جدایی با تو را باور میکنم عزیزه دلم
حالا حسین دردل میکنه برا زینب
غم نخور خواهر جان مادرم
مهملت را با سر خود میبرم
صبر کن زینبم صبر کن زینبم
صبر کن تا سنگ بارانم کنن
جون حسین هرچی دیدی آروم بگیر گریه نکن
صبر کن تا سنگ بارانم کنن آفتاب نیزه دارانم کنند
گر خورد سیلی دخترم صبر کن این بود میراث زهرا مادرم
جز به صبر این ره نگردد خاتمه
اگه تو صبر نکنی کار تموم نمیشه خواهرم
صبر کن ای پای تا صبر فاطمه
صدا زد حسین دیگه طاقت ندارم
چهار سالم بود دنبال جنازه مادرم دویدم
مدتی نگذشت فرق بابام را شکافته دیدم
همه امیدم اینه دو تا داداش دارم حسن دارم حسین دارم
دیگه بعد شما دلم به کی خوش باشه برادرم
--------------------------------------------
همه بگیم حســـــــــــــــــــــــــــــــــــین
السلام و علل حسین
و علی علی بن حسین
و علی اولا حسین
و علی اصحاب حسین
مسیحی بود یه دونه پسر داشت گرفتار سرطان شده بود
حاله بدی داشت دیگه دکترا جوابش کرده بودن خونش داخل
یه بن بستی واقع شده بود که اول این بن بست یه حسینیه بوود
میگه پریشون بچم بود ناراحت بودم خدا نکنه بچم از دستم بره
گفت شب تاسوعا بود اومدم به طرف خونم دیدم عزادارا دارن تو حسینیه میرن
میگه ماشینمو کنار زدن دنبال عزادارا راه افتادم اومدم داخل حسینیه دیدم یه مداح
داره میخونه میگه مردم عباس باب الحوائجه میگه بی اختیار همین طور که این مداح میخوند
دلم شکست گفتم عباس مسلمونا من تو را نمیشناسمت اما میگن تو باب الحوائجی
عباس من یه دونه پسر دارم گرفتاره حال خوبی نداره دکتر جوابش کردن گفت شب از نیمه گذشت
یه لقمه غذا دادن خوردم بازم دستمو بلند کردم عباس مسلمونا میگن تو باب الحوائجی
یه بچه دارم بیماره امشب تو از خدا بخواه بچمو شفاه بده اگه بچم شفا بگیره سالی ده روز چراغ را
به نامت روشن میکنم گفت حرکت کردم اومدم طرف خونم دیدم یه مش همسایه ها پشت دره
خونمم گفتم کاره بچم تمومه اومدم داخل خونه دیدم خانومم داره گریه میکنه گفتم بچمون
مرد گفت نه گفت شوهرم بچمون علاوه بر بیماری دیوونه هم شده از سر شب تا حال این بچه داره
قدم میزنه هی میگه عباس عباس من خودم عباس را نمیشناسم بچم از کجا میشناسه
بابا عباس کیه گفت بابا سره شب حالم خیلی بد شد به حدی که اومدن جونه منو بگیرن اما یه
آفای بلند قامتی اومد کنار بستر من به اونی که اومده بود جونمو بگیره گفت جونه این بچه را
نگیر گفت من مامورم گفت به خاطر منه عباس بهش مهلت بدین به خاطر منه عباس که خدا
سمت باب الحوائجی را به من داده آخه این بچه از سر شب تا حال باباش اومده دره خونه ی
منو میزنه اگه میخوای جواب منو ندی چرا خدا این سمتو بهم داده اگه میخوای جون این بچه
را بگیری اول باب الحوائجی را از من بگیرید گفت یه مرتبه عباس اومد کنار بسترم صدا زد آقا زاده
بلند شو تو خوب شدی سلام منو به بابات برسون بگو قولی که دادی تو حسینیه یادت نره
----------------------------------------------------------------
سلام بر عباس
جگرم غرق به خونو عباس تویی
گفتمش از اشک کنم آتش دل را خاموش
پر ز خون شود چشم من از آب تهی
به روی اشک بیاید به روی خاک سجود این نماز ره عشق است
دست و مشک و علمم لازمه ی هر سقا
دست عباس تو از این همه عادات تهی
حالا هر کجا هستی صداش بزن
یا عباس.یا عباس.یا عباس.
بهش گفتن مازندرانی میای بریم کربلا میای
گفت امسال وضعم خوب نیست نمیتونم بیام
کاروان حرکت کرد بره گفتن آخه نمیشه بدون
مداح نشستن جلسه گرفتن گفتن بدون مداح که
نمیشه اومدن گفتن امسال خرج مازندرانی را خودمون میدیم
گفتن مازندرانی امسال خودمون خرجتو میدیم میای بریم
صورتشو بالا کرد گفت ارباب امسالم دعوتم کردی
حرکت کرد کاروان رسید کربلا شب بود یه استراحتی کردن
شب جمعه رسیدن کربلا گفتن مازندرانی میای بریم حرم
گفت بریم اومد تو حرم گفت شب اوله اومدیم روضه از کی براتون
بخونم گفت کتابمو باز میکنم هرچی اومدم میخونم کتابشو
باز کرد دید نوشته یا علی اکـــــــــــــــــــــــبر
روضه را خوند عزاداری کردن اومدن تو کاروانسرا خوابیده بودن
صبح دید در اطاق مازندرانی را زدن کیه در میزنه
در را باز کن مازندرانی آقا اومده تو را ببینه میگه در را باز کردم
یه نوری اطاقمو گرفت فرمود مازندرانی تو برا کی اومدی اینجا
فرمود مازندرانی من برا سه تا مطلب اومدم اینجا اول تو به
دیدنم اومدی من بازدیدت اومدم آی مازندرانی ددوم مطلبم اینه
الان میری مازندرانی فلان روستای مازندران یه پیرمردی هست کفشای عزادارای منو
درست میکنه برو سلام منو به او برسون و سوم مطلبم مازندرانی دیگه هر موقع
هر شب جمعه ای تو حرمم اومدی روضه علی اکبرم را نخون
آخه شبای جمعه مادرم زهرا مهمون منه
------------------------------------------------------
جوانان بنی هاشم بیایید از حرم بیرون
ز خون اکبرم گشته زمین کربلا گلگون
واا ویلا آه و اویلا
من آن خونین جگر هستم که چشم از زندگی بستم
خداوندا خداوندا جوونم رفته از دستم
واویلا آه و واویلا
دو ماتم بر دلم مانده دو آتش بر جگر دارم
یکی داغ علی اکبر یکی داغ علمدارم
------------------------------------------------------------------
امشب شبه علی اکبره
به احترام علی اکبر سید الشهدا
از ته دل صدا بزنه
السلام علیک یا ابا عبد الله
السلام علیک یا عباس
السلام علیک یا رقیه
السلام علیک یا زینب کبری
السلام علیک یا علی اصغر
ترا به حسین قسمت میدم سلام را بده کوتاهی نکن
یا علی التماس دعا
امشب دلم خیلی خونه همه ی شبای محرم یه طرف
این شبم یه طرف ترا امام حسین کم نزارید برا این طفل
آخه مگه یه طفل شیش ماهه چقدر آب میخوره
به نظره شماها طفل شیش ماهه تیر سه شعبه میخواد
میخوام همتون صداش بزنید امشب هرچی تو کردی و علی اصغر
------------------------------------------------------------------------
علی اصغر ای صفای دلم آشنای دلم خنده کن بابا
مرا کمتر پیش مادر غم دیده ی خود شرمنده کن بابا
علی اصغر ای علی اصغر
صداش بزن
علی اصغر تشنه لب گل من خسته بلبل من شمع خاموشم
به دوش آمد اشک چشم پدر پا به خوابی را در آغوشم
بابا درون خیمه نشسته رباب از غم تو به تاب و در تب جو
ببین اصغر غصه های پدر جمله بر دوش زینب است امروز
-------------------------------------------------------
منهال اومد خبر آوورد آقا سرت به سلامت قاتلای بابات را کشتن
دیدم اشک چشمای زین العابدین را گرفت گفت بگو ببینم تا بودی
آیا حرمله را کشته بودن یا نه فرمود نبودید ببینید حرمله چه داغی به دله
بابام حسین گذاشت قنداقه ی برادرم رو دست بابام بود شاید بابام
طلب آب میکرده جواب بابام را ندادن چرا حرمله با تیر سه پلهو جواب
بابامو داد حالا قنداقه پر از خونه مگه حسین دیگه روش میشه بیاد
اومد پشت دار الحرب دید یه زنی داره گریه میکنه حسین حسین
نریز این خاکا را بزار یه بار دیگه علیمو ببینم
---------------------------------------------------------
لاله های فاطمه گل بیارید از حرم
قاسم آمد غرق خون در کنار اکبرم
گشته ام خون قاسمم لاله گون پا تا سرش
مثل پیراهن شده پاره پاره پیکرش
همدم و همراز من بی ضره سرباز من
ای عمو جان ای عمو
ای شکسته سم اسب سینه ی پاک تو را
میبرد بر روی دست جسم صد چاک تو را
ای به قربان تو و مهنت درد و غمم
خون دلدار عمو بر تو و عمر کمم
امشب شبه قاسمه همون نوجوانی که خودشو فدا کرد تو صحرای کربلا
خوش به حالش خوش به حالش امشب میخوایم یتیم نوازی کنیم
خیلی التماس کرد حرکت کرد اومد وسط میدون رجز خوند
من پسر حسنم عموم حسینه عمر یه نگاهی کرد صدا زد آی لشکر کوفه
حسین بچه ها را به میدون فرستاده قاسم بنا کرد گریه کردن
عمر گفت ببینید از ترس جونش داره گریه میکنه قاسم فریاد زد نهههههههههه
من از ترس جونم گریه نمیکنم اونی که باعث شده من گریه کنم دو دلیله
اولین دلیلم اینه من بابا ندارم یتیم کارش گریه کردنه یتیم کارش اشک ریختنه
دومین دلیل اینه من تو خیمه ها دیگه طاقت نداشتم صدای آب میخوام بچه
منو به گریه انداخته اگه گریه میکنم برای غریبی عمومه
جنگ نمایانی کرد اما یه مرتبه دورشو گرفتن از اسب رو زمینش انداختن
سنی نداشت دو تا پسرای عمر را میگن قاسم به درک واصل کرد
محاصرش کردن از بس کوچک بود زیره دست و پای اسبها جون داد
گردیده حرم بی تو بیت الحزنم قاسم
نجل حسنم قاسم شیرین سخنم قاسم
ای قاسم بی بالم برخیز و ترنم کن
ای بلبل خاموشم بنشین و تکلم کن
---------------------------------------
السلام الیک یا سید الشهدا
ای حبیب اهل بیت مرحبا خوش آمدی
امشب از راه وفا بر غریبان سر زدی
خوش به حالت ای حبیب کربلایی گشته ای
یا حبیب و یا حبیب
تو حبیبی من غریب ای که هرشب تا سحر
ختم قرآن کرده ای جان خود در کربلا وقف جانان کرده ای
گفت حبیب آمدی تا یاری دختر زهرا کنی حبیب نمیدونی چقدر زینب خوشحال شد
-------------------------------------------------------------
گفت حبیب گرچه امروز ای حبیب پیری و فرسوده ای
عاشق ما اهل بیت از جوانی بوده ای تنها کسی که خود آقا دعوت کرد
حبیب بود یه نامه نوشت آقا به کوفه به محض رسیدن نامه
خودتو برسون کربلا حبیب اومده بود کوفه اما حال و هوای کوفه را جوره دیگه ای دید
یه عده دارن شمشیرا را آماده میکنن حالت حکومت نظامی
به خانمش گفت وضعیت یه جوره دیگه ای هست فرداش از خونه اومد بیرون برگشت
خانمش گفت آی حبیب حسین برات نامه فرستاده نامه را خوند بنا کرد گریه
کردن گفت آی همسرم میدونی حسین را گرفتارش کردن
بعضی ها نوشتن شبه عاشورا رسیدن کربلا عباس یه نگاهی کرد
گفت کی هستید شماها ندا بلند شد منم حبیب پسر مظاهر
صدا زد داداش حبیب اومده امام حسین از خیمه بیرون اومدن
اومدن به استقبال حبیب حبیب را تو بغل گرفتن آی حبیب
خوش اومدی حبیب ببین این مردم مرا دعوت کردن منو
گرفتارم کردن یه نگاه حبیب کرد به حسین بنا ککرد گریه کردن
یه مرتبه زینب از خیمه بیرون اومد آی عباس چه خبره صدا زد
زینبم حبیب اومده فرمود عباسم برو سلام منو به حبیب بن مظاهر
برسون عباس اومد آی حبیب زینب بهت سلام میرسون دیدن بنا کرد تو
صورت خودش زدن آخه من کیم که دختر زهرا به من سلام برسونه
و روز عاشورا ندا بلند شد حبیب به میدان اومد چه زلزله ای تو لشکر عمر سعد
افتاد خودشو معرفی کرد جنگ نمایانی کرد خطبه خوند حبیب را به شهادت رسوندن
سر از بدنش جدا کردن
--------------------------------------------------------------
مروه و سعی و صفای من حسین
کعبه و حج و منای من حسین
با همه غیر از غمت بیگانه ام
ای تو تنها آشنای من حسین
عشق شور انگیز تو جاری شده
در تمام لحظه های من حسین
ما هرچه گناه کار باشیم از حر گناه کار تر نیستیم
خدا حر را که حسین فاطمه نفرینش کرد را بخشید
اونوقت منه بنده را نمیبخشه اینو از دله خودم میگم دیگه بسه گناه
----------------------------------------------------------------------------------
یکی از سربازای عمر میگه من دوست بودم با حر اما تو عمرم که کنارش بودم
به این حال ندیده بودمش عمران حر را به این حال ندیده بودم تو خودش بود
اومدم گفتم چته تو فرمانده ی سپاهی گفت خودم را دارم بین بهشت و جهنم میبینم
میگه یه مرتبه دیدم غلامش را صدا کرد پسرش علی را صدا کرد گفت بابا من دارم میرم
اگه میای بیا اومد کنار فرات همین طور به آب نیگاه میکرد و گریه میککرد
یه مرتبه عباس از دور دید داره میاد فرمود علی اکبرم را بگید بیاد چند نفر بشید
برید به استقبال حر دیدن غلام داره حر را رو زمین میکشه آووردن حر را خدمت امام حسین
مگه روش میشد سرشو بلند کنه یه جمله گفت گفت آقا اجازه بده قبل از اینکه سرمو
بلند کنم برم از زینبت عذرخواهی کنم امام حسین فرمود حر سرتو بلند کن تو ازاده ای
گفت آقا اجازه بده اول قربونیت من باشم و بچم امام حسین اشک چشماشو گرفت
فرمود حر تو مهمون منی کجا میخوای میدون بری خیلی اصرار کرد غلامشو فرستاد
فرزندش رفت داداشش رفت خود حر به لشکر عمر سعد رفت عمر گفت از دور تیربارونش کنید
اونقده تیر به بدنش زدن که عینه خارپشت رو زمین افتاد امام حسین را صدا زد
حر وقتی امام اومد هنوز زنده بود حر یه نیگاه به امام حسین کرد صدا زد آقا
ارضیته منا یعنی چی یعنی از ما راضی شدی یا نه آقا بدن حر را آووردن تو دار الحرب
-------------------------------------------------------------------
حرمو سر تا به پا سوز و دردم یا حسین
توبه کردم یا حسین توبه کردم یا حسین
من گناهکار و تو ای مظهر عفو خدا
کی شوم از تو جدا
ای نبی را نور عین کن قبولم یا حسین
تا ابدا شرمنده ام از تو و از خواهرت
دست حرت را بگیر جان زهرا مادرت
شهر کوفه صحنه ی عید قربان من است
حسین فاطمه
بهر تو قربان شدن عهد و پیمان من است
خودم تنها نیومدم دو تا بچه هام را آووردم قربونت کنم
در نماز عشق تو غرق خون شد جامعم
وا حسین و وا حسین شد زیارت نامه ام
پا به چشمانم گذار جان به قربانت کنم
امشب خدا را به مسلم قسم بده
با سره بریده ام بوسه بارانت کنم
تا نفس دارم به لب میزنم دائم صدات
همسرم خاک رهت هم دو طفلانم فدات
گاهی از زخم زبان بر جگر چنگم زدن
گه میان کوچه ها کوفیان سنگم زدن
من که سردر یاری دین و قرآن میدهم
مثل مولایم حسین تشنه لب جان می دهم
--------------------------------------------------
دورشو گرفتن اما دید یه پیرزن پناهش داده
صدای پای اسبها را شنید از تو خونه بیرون اومد
نمازش را شکسته خوند گفتن مسلم در امانی
مسلم را تنهایی محاصره کردن دستاشو بستن
یه نگاهی کرد طرف دار العماره دید شریح قاضی وایساده
گفت آی شریح اینا میخوان منو بکشن پاکی هم ندارم
اما یه خواهش ازت دارم این بچه هام را بفرست برن مدینه
شریح دید مقابل کاخ ابن زیاد گفت میکنم این کارو اما نکرد مسلم را وارد دار العماره کردن
یه نیگاه به اطرافش کرد دید عجب مردمی عجب دارن خودشون را آماده میکنن برای قتل
حسین این مردمی که وارد مسجد کوفه شد تا بیرون مسجد باهاش نماز خوندن
حالا همه دارن نگاش میکنن یه عده دارن سنگش میزنن یه عده خاکستر میریزن
عجب مردم بی وفایی اما دیدن مسلم داره گریه میکنه مسلم چرا داری گریه میکنی
گفت یه غم دارم اون غمم هم برا حسینه اون غمم هم برا زینبه آی خدا حسین کوفه نیاد
این مردم وفا ندارن این مردم حیا ندارن دستاشو بستن بالای دار العماره مردم همه جمع شدن
یه مرتبه ندا بلند شد مردم عقب برید یه نگاه کردن دیدن بدنه بی سر مسلم را رو زمین انداختن
در کوفه غوغایی شده مسلم تماشایی شده
خونش نثار گلبان گلهای زهرایی شده
مولا حسین بن علی شد حق نایبت ادا
از شهر مکه کن نگه بر مسلم ای چشم خدا
لب تشنه سر از پیکرم با کام عطشان شد جدا
آغشته خون هنجرم با اشک تنهایی شده